تبليغاتX
اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست

اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست

عشق

از خود دلگیرم

سلام به همه دوستان الخصوص آرمینا خیلی دوستت دارم و دلتنگتم

در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنها ترم،بيا تا برايت بگويم تا چه اندازه تنهايي من بزرگ است .و تنهايي من شبيخون حجم تورا پيشبيني نميکرد .وخاصيت عشق اين است بيا آب شو مثل يک واژه در سطر خاموشي ام .بيا ذوب کن درکف دست من جرم نوراني عشق را
 


من از خود دلگيرم
من از خود دلگيرم
و از حرفها و دلتنگي هايم
و از بي قراري هاي هميشگي
از اين حرفهاي تكراري كه نه
من از حرفهاي تازه ، دلگيرم
نمي دانم كه ذهن من چرا اينگونه تنها است
كه انگار عالمي دارد
و ديگر حرفهاي كهنه هم تازه مي گردند
و بيزارم
نه از دنياي رنگارنگ انسانها
كه از دنياي يكرنگ نفسهايم
و از ثانيه هاي يكسان گذشتن ها
كه دلتنگم
زِ هجرت نه
من از رسيدن هاي دير هنگام ، دلتنگم


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 0:15  توسط ارمینا  | 

یک نفر

یک نفر از كوچه ي ما عشق را دزديده است
اين خبردركوچه هاي شهر ما پيچيده است

دوره گردي در خيابانها محبت مي فروخت
گويا او هم بساط خويش را برچيده است

عاشقي مي گفت روزي روزگاران قديم
عشق را از غنچه هاي كوچه باغي چيده است

عشق بازي در خيابان مطلقا ممنوع شد
عابري اين تابلو را دورميدان ديده است

مي روم از شهر اين دل سنگهاي كور دل
يك نفر بر ريش ما دلريشها خنديده است

سلام مرسي از همه کساني که سر زدن و احوال آرمي رو پرسيدن خودم هم نمي دونم چه طوري بگم ارمي کجا رفته و چرا رفته
او از خونه و خانواده بريد و رفت که تنها زندگي کنه به تهران منتقل شد پیش خواهرش  زندگي مي کنه تنها
ميگه که حالش خوبه کار مي کنه و در دانشگاه علمي کابردي رشته کامپيتور هم درس مي خونه البته الان که ترم تمام شده ولی برنگشته
ببخشيد که به قول خودم وفا نکردم  از وقتي که آرمي خونه رو ترک کرد مشکلات اون و ما دوچندان شد وقت نمي کردم نت بيام وبلاگ متروکه شد امروز کار تعطيل بود من هم تونستم سيتم رو روشن کنم و انلاين بشم وبلاگ رو بازکردم بخش نظرات همه احوال ارمي رو پرسيده بودن و نظر خصوصي ها هم همينطور ببخشيد نمي تونم جواب همه رو بدم براي همين اين جا جواب دادم  بازم از همه ممنون اکه سرزديد
آرمي دوست دارد و دل تنگنم هرچند که هرروز صداتو مي شنوم

فرحناز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 14:0  توسط ارمینا  | 

خداحافظ- رفتی


 حافظ

خدا حافظ گل لادن تموم عاشقا باختن
ببين اين گريه هام از عشقچه زندوني برام ساختن
خدا حافظ گل پونه گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابيبه چشمونم نميشونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست نا پاكش گلاي باغچمو سوزوند
..........
تو اين شبهاي تو در تو خدا حافظ گل شبو
هنوز اوار تنهايي داره ميباره از هر سو
..........
خدا حافظ گل مريم گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن خسته به اغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت شب غم بارونو بردارم
..........
نميدوني چه دل تنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيداره بيداري بگو از شب چي ميدوني
تو اين روياي سردرگم خدا حافظ گل گندم
توهم بازيچه اي بودي تو دست سرد اين مردم
خدا حافظ گل پونه كه باروني نميتونه
طلسم بغضو برداره از اين پاييزه ديوونه


وقتي رفتي همه چي رفت

همه ي دلبستگي رفت

شب و روزمم يکي شد

 حتي حس زندگي رفت

ديگه بي تو مرده بودم

حرف مردم شده بودم

توي آغوش نبودت

 تو خودم گم شده بودم

وقتي رفتي تازه فهميدم کي بودي

 براي من طبش زندگي بودي

وقتي رفتي ديگه اون پنجره خوابيد

وقتي رفتي آره رفتي وقتي رفتي

از تو مونده يادگاري

 واسه ي من بي قراري

خنده رو لبامه اما

 از دلم خبر نداري

نه تو بودي نه ترانه

 نه يه حرف عاشقانه

من مگه از تو چي خواستم

 فقط و فقط بهانه

وقتي رفتي همه چي رفت

همه ي دلبستگي رفت

شب و روزمم يکي شد

 حتي حس زندگي رفت

 سلام آرمينا جان اين بار بدون اجازه و اطلاع تو آپ کردم چون تنهاي چيزي که از خودت به جا گذاشتي همين وبلاگ تو همه چيز رو با خودت بردي
خيلي دوست دارم و دل تنگتم
سلام به همه دوستان و هم پيوندهاي اين وبلاگ به دليل رفتن آرمينا و منتقل شدن اين وبلاگ متروکه شده من تا اون جاي که به تونم آپ مي کنم از دوري آرمينا و تنهايي بعد از رفتن آرمي مي نويسم هر شعر که ببينم قشنگ و هم وزن وبلاگ باشي مي زارم شعر از خودم نيست اگر شعري نوشتم اسم شاعر نبود دليل اين که اسم شاعر رو نمي دونم به هر حال اگه دوست داشيد بيايد سر بزنيد خوشحال ميشم منم حتما بهتون سر ميزنم در هر صورت وجود يه نفر براي من مهمه اونم آرمينا                                                    

فرحناز

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 2:20  توسط ارمینا  | 

درد و دل با خدا

ميخواهم امشب حرفي بزنم باخداي خويش با كسي كه مرا به فراموشي سپرد ورفت با كسي كه مرا براي سرگرمي هايش آفريد ميخواهم امروز با او حرف بزنم گرچه همه سخنانم را ناشكري بيش به حساب نياورند ولي اگر با او نگويم با كه گويم . چگونه تمام حرفهايم كه در دلم هست را به زبان آورم وقتي كه كسي كه بايد آن را بشنود مرا به فراموشي سپرده ومدتهاست مرا به حال خود رها كرده . من بي تقصير اسير اين زندان      شده ام ...

 

ديگر نميتوانم در اين مسير خطرناك بدون پناه به راه خود ادامه دهم مدتهاست كه بي تو تنها وغريب اينگونه پرسه ميزنم من جز تو كسي را نخواهم داشت ولي تو بنده هاي زيادي داري باور كن من بدون تو نميتوانم از اين  مسير سخت عبور كنم پس بازگرد به سوي من و مرا از اين همه غم رهايي ده بازگرد و مرا از اين   تنهاتر مكن.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 0:23  توسط ارمینا  | 

دلم براي كسي تنگ است .....

 

سلام بعد از مدت ها برگشتم دلم براي همتون تنگ شده بود .

 

دلم براي کسي تنگ است که چشمهاي قشنگش رابه عمق آبي دريا مي دوخت

و شعر هاي قشنگي چون پرواز پرنده ها مي خواند

دلم براي کسي تنگ است كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد

و پري دلم را با وجود خود خالي

دلم براي کسي تنگ است کسي که بي من ماند ،

کسي که با من نيست

دلم براي کسي تنگ است که بيايد و به هر رفتني پايان دهد

دلم براي کسي تنگ است که آمد ، رفت ...... و پايان داد

کسي که  ....

کسي که من هميشه دلم برايش تنگ ميشود

....كسي كه دوستش دارم ....

عاشقانــــــه هميشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد!

...دلم براي تو تنگ است ..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 17:23  توسط ارمینا  | 

خداوند/کی بود

 

خداوندا ! رواني خسته دارم

دلي با عشق تو پيوسته دارم

در اين دنيا مرا غير از تو، کس نيست

به فرياد دلم ، فرياد رس نيست

به حق کعبه ، دل را زندگي بخش

به جان تيره ام تابندگي بخش

من و بار گناه و شرمساري

تو و بخشايش و آمرزگاري

 

کي بود تو قصمون وفا نکرد

رفت و پشت سرشم نگاه نکرد

يکي بود زندگيشو هوس سوزوند

آبروش رفت و ديگه اينجا نموند

يکي بود يکي نبود و يک پري

يه بغل عاشقي هاي سرسري

کي بود اون که طاقت گريه نداشت

عاشق هوس شد و تنهام گذاشت

کي بود کي بود اون تو بودي

کاشکي از اول نبودي

شايد بايد مي فهميدم که قلب تو پر از رياست

دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست

 

سلام به دوستان و هم پيويند هاي عزيز. آرمينا به سفر رفته براي استراحت از لحاظ روحي اصلا حال خوبي نداشت رفته پيش خواهرش با اجازه اون آپ كردم با اين شرط كه موضوع آپ تنهايي باشه البته عكس ها ربطي به موضوع شعر نداردن ولي چون خودم خوشم اومد گذاشيتم البته آرمينا جون اگه از آپ راضي نبودي مي توني حذفش كني دوستت دارم زود برگرد كه خيلي دل تنگتم

 فرحناز

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 1:33  توسط ارمینا  | 

برگرد

سلام به همه شما عزيزان ممنون از اين كه مي زنيد و نظر مي ديد . عذر خواهي مي كنم به خاطر دير آپ كردن ، دير جواب كامنت ها رو دادن؛ مدتي كه مشغول به كار شدم و فرصتي براي اين كارها پيدا نمي كنم ، عذر مي خوام از دوستاني كه وبلاگشان رو بروز كردن خبر دادن اما نتونستم برم و نظر بدم اميدوارم ازم دلخور نباشيد .

برگرد كه جاي خالي آزارم ميده

برگرد بي تو بغض فضا وا نمي شود

يک شاخه ياس عاطفه پيدا نمي شود

در صفحه دلم تو نوشتي صبور باش

قلبم غبار دارد و معنا نمي شود

بي تو شکست و پنجره رو به آسمان

غم در حريم آبي دل جا نمي شود

درياي تو پناه نگاه شکسته است

هر دل که مثل قلب تو دريا نمي شود

مي خواستم بچينم از آن سوي دل گلي

اما بدون تو که گلي وا نميشود

درديست انتظار که درمان آن تويي

اين درد تلخ بي تو مداوا نمي شود

زيباترين گلي که پسنديده ام تويي

گل مثل چشمهاي تو زيبا نمي شود

بي تو شکسته شد غزل آشناييم

اين رسم مهرباني دنيا نمي شود

گفتي صبور باش و به آينده بنگر

پروانه که صبور و شکيبا نمي شود

شبنم گل نگاه مرا باز شسته است

دل در کنار ياد تو تنها نمي شود

گلدان ياس بي تو شکست و غريب شد

گلدان بدون عشق شکوفا نمي شود

باران کوير روح مرا مي برد به اوج

اما دلم بدون تو شيدا نمي شود

رفتي و بي تو نام شکفتن غريب شد

ديگر طلوع مهر هويدا نمي شود

روياي من هميشه به ياد تو سبز بود

رفتي و حرفي از غم رويا نمي شود

رفتي و دل ميان گلستان غريب ماند

ديگر بهار محو تماشا نمي شود

يک قاصدک کنار من آمد کمي نشست

گفتم که صبح اين شب يلدا نمي شود

دل هاي منتظر همه تقديم چشم تو

امروز بي حضور تو فردا نمي شود

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 8:40  توسط ارمینا  |